ما هم مردمانيم.../ نامه اي از فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام
2010 04 11 - 10:31
هدف از نوشتن اين مطلب جدا کردن مسئله کرد و يا نفي نا
برابري هاي حاکم بر بلوچ ، ترک، فارس و عرب نيست
در يک همزاد پنداري مي توان خود را يک اقلييت قومي، مذهبي يا ديني فرض کرد و درد
هاي هم ديگر را بهتر شناخت
ما هم مردمانيم...
قصه ي کرد قصه ي آن زني است که سهمش از شوهر فقط ناسزاي هرروزه و چوب و ترکه
بود.وقتي از شوهر پرسيدند تو که نه خرجش را مي دهي و نه هيچ محبتي به او داري ، پس
ديگر اين کتک زدن هر روزه و تحقير مستمر او چه دليلي دارد ، مرد پاسخ داد اگر غير
از اين کنم از کجا بدانند من همسراويم .اما حکايت ما؛ نگاهي واقع بينانه به کرد و
کردستان در ادبيات متداول سياسي حاکميت ايران ، متأسفانه همواره تداعي گرکلماتي چون
تجزيه طلب ، ضد انقلاب و ( منطقه اي ) امنيتي است. تو گويي که اين دو واژه مهمان
ناخوانده اي هستند و با کليت اين سرزمين قرابتي ندارند. محروميت از بسياري از حقوق
اوليه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي و توسعه نيافتگي ديرينه ي اين استان که حاصلي جز
فقر ، بيکاري و سرخوردگي براي مردم زحمت کش آن نداشته ، زمينه ساز شکل گيري برخي
نارضايتي ها در اين استان شده است. عليرغم اينکه کردهاي ميهن دوست و مهربان همواره
زندگي مسالمت آميز در ايران را برگزيده و جز مطالبات مسلم خود چيز ديگري نخواسته
اند ، متأسفانه در راستاي نگاه بدبينانه و پيش داوري هاي متداول ، عموماً پاسخ اين
مطالبات قانوني با ازدياد زندانيان سياسي و مدني ، تبعيد و اعدام داده شده است.
وجود اقليت هاي قومي و نژادي در تاريخ ايران يا دنيا امرتازه اي نيست . تکثر قومي ،
نژادي و فرهنگي يک جامعه مي تواند همچون تيغ دو لبه اي براي آن جامعه عمل کند. به
اين معنا که در شرايط توسعه يافتگي و وجود مناسبات اجتماعي عادلانه و مساوات
گرايانه ، همزيستي اقوام و نژادهاي گوناگون نه تنها مسأله آفرين نيست بلکه مي تواند
به غناي فرهنگي آن جامعه از سويي و بالا بردن ظرفيت تحمل و کاهش تعصبات فرهنگي و
کوته نگري افراد آن از سوي ديگر کمک کند.امروزه به ويژه که در عصر جهاني شدن سايه ي
يکنواختي کسالت آور فرهنگي، تهديدي براي بسياري از جوامع است ، وجود اين تکثر و
تنوع فرهنگي موهبتي است که بايد به خوبي آن را پاس داشت . در عين حال در شرايطي که
مديريت جامعه توجه کافي به نيازها و حقوق مشروع اين اقليت ها نداشته باشد ، خواه
ناخواه بايد منتظر پيامدهاي پردامنه چنين امري بود. شايد يکي از ابتدايي ترين حقوقي
که هر ايراني ، اعم از کرد و غير کرد ، خود را به آن محق مي داند ، برخورداري از حق
"شهروندي" است. حقي که در تقابل با انزوا و طرد شدگي قرار دارد. انزوا و طرد شدگي
دو حسي هستند که تحت تأثير شرايط عيني ، يعني تحت تأثير واقعيت هاي ملموس و روزمره
ي زندگي ، تحت تأثير فقر و سو سوي چشم کودکي از گرسنگي ، تحت تأثير نگاه شرمناک پدر
از جيب و سفره ي خالي اش و تحت تأثير گونه هاي رنگ پريده و چهره ي فقر زده ي مادر
شکل مي گيرند. خلاصه آنکه انزوا تحت تأثير نگاه "مرکز محور ي" شکل مي گيرد که با
نگاه فرادست به فرودست مسائل و نيازها ي کرد (حاشيه نشين) را از مرکز نشين، مجزا مي
کند. بي شک حس طرد ، انزوا و از خود بيگانگي در شرايط توسعه نيافتگي و سؤ مديريت به
اقليت هاي قومي محدود نمي شود ، بلکه به فراخور موقعيت و جايگاه افراد در جامعه ،کم
و بيش همه را به خود مبتلا مي کند.با اين وجود به دليل نابرابري هاي عميق ساختاري
اين حس ، ميان اقليت ها عميق تر و گسترده تر است. حس انزوا نه تنها براي اقليت هاي
قومي و نژادي که براي هر گروه مطرود ديگري ، به ويژه در شرايط فقر فرهنگي که از
تبعات فقر اقتصادي است ، زمينه ساز بروز تنش و نا آرامي است . چرا براي يک بار هم
که شده ، به جاي توسل به نگاه امنيتي ، با پرداختن به درد مردم اين سرزمين ، که
مطالبات خود را از زبان فرزندانشان به گوش مي رسانند ، مسأله را يک بار و براي
هميشه حل نکنيم؟ با اين وجود مسأله به همين جا ختم نمي شود . يعني زماني که فرزند
يا پدري از همين ديار براي کسب اوليه ترين حقوق مادي يا معنوي خود ، يعني سير کردن
شکمي يا نوشتن نامه اي در تظلم خواهي اقدام کند ، باز هم به يمن همان نگاه امنيتي
مألوف ، سخت ترين برخوردها و مجازات ها در انتظارش هستند . آيا براي مبارزه با
پديده ي قاچاق کالا که گاه مجازاتي مساوي با" حکم تير" دارد راه متمدنانه ي ديگري
وجود ندارد. آيا در شرايط تأمين اوليه ي مالي هيچ جواني حاضر است به خاطر چند قواره
پارچه يا يک جعبه چاي جان خود را به خطر اندازد؟
در امتداد چنين سياست هاي دوگانه محوري ، اين نگاه امنيتي در مورد زندانيان سياسي و
مدني کرد ، اما اين بار به شکل مضاعفي به چشم مي خورد. آيا حتي در درون زندان و در
دايره ي مجازات نيز کردها بايد با انگ اقليت قومي همان احساس شوم انزوا و طرد شدگي
را با خود همراه کنند؟ آيا مگر تفاوتي است ميان زنداني کرد و غير کرد که عمدتاً از
بسياري حقوق مصوب قانوني ، مانند حق داشتن وکيل ، مرخصي ، تخفيف مجازات ، عفو يا
آزادي بي بهره هستند ؟ چرا با وجود در پيش گرفتن نوعي تساهل نسبي در مورد زندانيان
سياسي تهران و برخي ديگر کلان شهرها و آزادي بسياري از آنان ، که مايه ي بسي مسرت
بوده و اي کاش تسريع و تدوام يابد ، برخورد سخت گيرانه با زندانيان کرد همچنان
ادامه داشته و به جاي تلاش جهت حل مشکلاتشان هنوز سياست کلي در جهت سرکوب يا اعدام
آنان مي باشد. متأسفانه برخي با دستاويز قرار دادن موقعيت جغرافيايي اين استان سعي
دارند اصرار خود بر ابقاي نگاه امنيتي اشان را توجيه کرده و همچنان به سرکوب و فشار
بر زندانيان سياسي و مدني ، يا اعدام گاه و بي گاه آنان ، که بعضاً بيش از آنکه
متحمل جزاي خود باشند ، به گونه اي غير رسمي وجه المصاحه يا گروگان تلقي مي شوند ،
بپردازند. آيا اين نگاه امنيتي که برخي مصرانه بر آن پا مي فشارند و عملاًسبب
واگرايي و نارضايتي جوانان کرد شده ، تا چه زماني بايد ادامه يابد ؟
آيا براي کردهاي مظلوم که عقلاني ترين و منطقي ترين شيوه ، يعني زندگي مسالمت آميز
و نفي خشونت ، را جهت حل مشکلات خود برگزيده اند ، نگاه امنيتي حاکم بر کرد و
کردستان درصدد القاء و رواج بيشتر اين تفکر نيست که کردها و مطالباتشان را از ايران
و ايراني تفکيک کرده و بايد با آنان همچون اتباع غير ايراني برخورد شود؟ اميدوام
چنين نباشد ، چرا که در غير اينصورت متأسفانه ماحصل آن خشونت هايي است که هيچ عقل
سليمي آن را برنمي تابد.
اميدوارم با کنار نهادن برخورد دوگانه ميان زنداني کرد و غير کرد و تسري امتيازات و
حقوق به تمام زندانيان گامي هر چند کوچک ، اما ضروري جهت تقليل مشکلات اين منطقه و
دلجويي از مردم آن برداشته شود.
اي کاش قصه ي کرد ديگر قصه ي آن زني نباشد که سهمش از شوهر فقط ناسزاي هرروزه و....
فرزاد کمانگر
زندان اوين 21/1/89
ا