نگاهی کوتاهبه فردای پس از جمهوری اسلامی
شمال میرزا Shamal_mirza@yahoo.com
تظاهرات و اعتراضات خیابانی، زندانی کردن و برپا کردن دادگاهای فرمایشی، اعدام زندانیان سیاسی و مخالفان، استعفای کاردار سفارت جمهوری اسلامی غیرهغیرهمیتواند یاد آور تغیرات سیاسی دوران بهثمر نشستن انقلاب ایران در سال 1357 باشد و در همان حال این رویدادها میتواند بیانگر دورانی باشد کهرژیم شاهدر بحبوحه انقلاب ایران با آن روبرو بود. جای شگفت نیست که روند کنونی تحولات جاری در ایران همواره از جانب بسیاری از تحلیلگران بهدوران فروپاشی نظام شاهنشاهی در ایران تشبهشود. هر چند بعث این مقاله محوراستعفای یک کاردار نیست، بلکه استعفای این کاردار و پیامد تحولات جاری اخیر خود سرآغاز و نطفهحرکتی است کهمیتواند منشآ پدیدهای باشد که موجب تقویتتشابهات تاریخی بین حوادث اخیر و رویدادهای پیش از انقلاب ایران باشد. حال که ابعاد دیگر رویدادهای هر دو دورهرا در یک جمعبندی مطالعهکنیم شاید تشابهات را بیشتر بهتصویر بکشیم و درک بیشتری از وقعیتها را بهمطالعهمان بیفزاییم. با این وجود میتوان در یک نگاه این دگردیسی سیاسی را کهامروز ایران را در معرض دستخوش خود قرار دادهاست بهلحاظ سیر فروپاشی سیاسی بهدوران سیر نزولی قدرت حاکمهشاهبر ارکان سیاسی ایران تشبهکرد و از لحاظ دیگر میتوان بهعناصر درگیر بر سر حاکمیت در هر دو دوره اشارهنمود و بهپیامدهای تحولات اخیر ایران کهوجه ضروری در این مطالعهبهحساب می آید بیشتر پی برد. ولی آنچهبیشتر مد نظر این مقالهاست مقایسه انقلاب 1357 با تغیرات کنونی ایران نیست بلکه هدف مقایسهنتیجهتحولات جاری در صورت وقوع انقلابی در ایران با نتیجهانقلاب 1357 میباشد.
شاید آنچهبیشتر از هر فاکتوری بتواند تآثری بر آنالیز مقایسهای دو پدیدهتاریخی بگزارد زمان باشد. بهاین معنی کههر پدیدهای در زمان مشخص پدید میاید و ویژگیهای زمانی خود را بههمراهدارد، ما لاجرم پیش از هر چیز باید در مطالعهوضعیت سیاسی موجود در ایران کنشی مقایسهای داشتهباشیم عللخصوص زمانی کهدو پدیدهتاریخی با فاصلهزمانی کمی از یکدیگر و در یک بستر مکانی شکل میگیرد، بهمقایسهبیشتر اعتبار میبخشد. اعتبار این مطالعهزمانی تقویت میشود کهبازیگران همان کسان یا گروهی هستند کهپیشتر خود محرک تغیرات سیاسی بودند. از اینرو برای اینکهدرک بیشتری از آنچهممکن است بعد از فروپاشی نظام اسلامی در ایران اتفاق بیفتد، داشتهباشیم لازم است که پیش از هر چیز نگاهی هر چند کوتاه بهساختار اپوزیسیون در نظام شاهنشاهی خصوصآ در دورههای پایانی عمر حکومت پهلوی بیفکنیم و سپس به دلایلنافرجامی و ناکامی این اپوزسیون در به دست گرفتن و بهرهبردن از بزرگترین حادثه تاریخی دوران معاصر ایرانو یا بهعبارتی انقلاب بزرگ ایران پس از سقوط رژیم شاه بپردازیمنتیجهای کهحاصل خواهد شد بهدرک حوادث پس از نظام جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد.همچنین، مطالعه و آنالیزدر این باب با در نظر گرفتن دادههای تاریخی وهچنین با در نظر گرفتن تغیر و تحولات جهانی در مدت قریب به30 سال، نتیجهای کهممکن است بهدست آید تشابهات بین سقوط بعد ازشاهو سقوط بعد از جمهوری اسلامی را بیشتر روشن میکند.
گروها و تشکلهای سیاسی، خوا تمامیتخواهحاکم یا اپوزیسیون، نقش و رلی کههر یک در میدان سیاسی ایران ایفا نمودند مجموعا وقایع تاریخی ایران معاصر و همچنین وقایع اخیر را از هر لحاظی توجیهمیکنند. لذا مطا لعهدر رفتار سیاسی معماران ساختمان سیاسی معاصر ایران ضروری مینمایاند. شکی در آن نیست کهجمهوری اسلامی از همان ایام نخست با شعارهای محوری خود سعی در یکدستگی سیستم حاکمهرا عجت خود قرار داده و عین یکدستگی و تمامیتخواهی را در شعار ولایت مطلقهفقیه بهشکل برجستهتر نمایان ساخت بطوریکهدر تمام طول عمر جمهوری اسلامی محافظهکاران با تمام قوا توانستند این یکدستگی را ولو با سرکوب و شیوههای متداول در نظامهای توتالیتاریزم و دیسپۆتیزم، حفظ کنند. این خط مشی در واقح تاکیدی بر بهرسمیت نشناختن هر طیفی با هر سلیقهی سیاسی در عرصهسیاسی ایران بود. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم نیروی کهاین یکدستگی را در ایران بهمبارزه میطلبید با همهطیفهایش از چپ و راست گرفتهتا رادیکال و ملی مذهبی و ناسینالیزم و دمکراتها دارای آنچنان نیروی نبودند کهبتوانند جریانات را در مسیری کهمیخواستند هدایت کنند و به ناچار مدعی سرقت انقلاب توسط مذهبیون راست افراطی شدند.عدم تسلط هر یک از جریانهای مخالف بر اوضاع سیاسی اقتصادی ایران و بخصوص بعد اجتماعی آن دوران، تثبیت جمهوی اسلامی را تقویت بیشتری بخشید. این از یک طرف بدین معناست که مذهبیون راستگرای دۆگماتیزم بیشترین سود را از انقلابی بردند کهمیتوان گفت سهمی کمتری در ایجاد آن داشتند . انقلاب مردم ایران انقلابی بود کهشرایط نابهنجار سیاسی، اجتماعی. اقتصادی ایران زمینهآن را بهوجود آوردهبود لذا بدهی بود که عدم و یا در نظر نگرفتن هر یک از این ابعاد مهم توسط طیف خاص سیاسی بهمنزله داشتن سهم و نفوز کمتر از انقلاب باشد این در واقع تاکیدی بر برنامهجامع سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی وارثان یا دزدان انقلاب نیست بلکه ضعف توان سیاسی اکثریت درایجاد اتحاد برای برکناری اقلیتی بود کهاز سالها پیش در مساجد با ابعاد اجتماعی و مذهبی ایران آشنا بود. بهمرور زمان هر چقدر از توان نیروهای دگراندیش و مترقی کاستهشد با همان اندازه به توان نیروی ارتجاعی افزودهشد بطوری کهدر طول 30 سال، اپوزسیون ایرانی چهچپها کهتا پیش از فروپاشی بلوک شرق و قبل از سال 1990 نفسی هر چند کوتاهمیکشیدند، و چهملیگرایان، بهیکبارهرخت از عرصهسیاسی ایران بر بستند و ملی مذهبیهای کهچهار چوب نظام جمهوری اسلامی را بهنوعی پذیرفتهبودند توانستند برای مدتی سرپا بمانند. کوتاهسخن آنکهنهمارکسیستهای طرفدار دیکتاتوری پرولیتاریا توانستند درک واقعبینانهی از شرایط سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی ایران داشتهباشد و نهجریانهای سیاسی دیگر که بهنوعیبر اوضاع ایران واقف بودند توانستند در یک جبههمتحد شوند. این عدم توانایی در واقع کمک بهطول عمر نظام تا بهامروز کرده بطوریکهدیگر امیدی بهدوبارهپس گرفتن انقلاب وجود ندارد و تحولات جاری را میتوان بهسرآغاز انقلابی نوین قلمداد کرد. فردای پس از انقلاب 1375 کهچپها با این احتمال کهمیتوانستند وارثان انقلاب ایران باشند، دیگر نمیتوان تصور کرد کهمارکسیستهای سنتی نمایندگان فرادی مردم ایران پس از سقوط نظام اسلامی خواهند بود. حال کهکهبهچپ مدرن ایران نگاهکنییم شاهد بحران عمیق ایدیولوژی در این طیف سیاسی در ایران هستیم. شدت این بحرانها برای چپ ایران بعد از فروپاشی بلوک شرق بیشتر محسوس شد. از طرف دیگر نیروی کهگویا بهظاهر امیدی دیگر برای نجات کشتی سرگردان انقلاب ایران بهحساب می آمد ملی مذهبیونی بودند که معتدل اما سازشکار بودند. ملی مذهبیونی داخلی در واقع بهابزاری برای تظاهر بهپلورالیزم مذهبی در چهارچوب نظامی جمهوری اسلامی بکار گرفتهشدند و از سر سازش با جمهوری اسلامی درآمدند و با ملیگرایانی همچون داریوش فروهر که نتوانستند سازش کنند تصویهحساب کردند و بلاخرهآخرین تیشهرا در قتلهای زنجیرهای بهریشهملیگرایان وارد ساختند از این رو مردم ایران بعید بهنظر میرسد که فردای پس از جمهوری اسلامی را به ملی مذهبیون فرسودهو خسته بسپارند و بهآنها اعتماد کنند.
جنبش کنونی ایران را میتوان از این نظر بهجنبش سراسری مردم در سال 1357 تشبههکرد کهاز آن بهعنوان جنبشی یاد کرد کهاز سیستم ولایت مطلقهفقیه، از وضع نا به سامان اقتصادی، از بی عدالتی و نبود آزادی بهستوهآمده و خواهان سیستمی سکولار درایران هستند. در همان حال از نظر نویسندهاین جاهلانه است کهجنبش کنونی ایران را سرفا`'' جنبش سبز'' خواند چرا کهمبدعان چنین دست واژهای نمیتوانند بخشی کاملا` جدا از سیستم کنونی ایران باشند کهخود با ولایت مطلقهفقیهعجین شدهاند. باور اینکهجنبش کنونی مردم ایران ''جنبش سبز'' است در واقع کتمان وجود تغیر در ایران است و یا بهزبانی سادهتر تقدیم کردن انقلاب نوین ایران بهدست عدهای دیگراز جنس حاکمان امروز است. با این مقدمهمیتوان تصور واضحتری از آنچه بعد از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی بهوقوع میپیوندد بهتصویربکشید.
امروزآشفتگی در جریانات سیاسی اپوزیسیون ایرانی بیشتر از هر زمانی قابل درک است، این آشفتگی نهتنها یاد آور نابسامانی در ساختار سیاسی اپوزیسیون ایرانی در آستانهانقلاب 1357 ایران است بلکهدورنمای فردای پس از رژیم حاکم در ایران را بیشتر مجهولتر میکند و بهعبارت دیگر وجود الترناتیڤی کهبتواند آیندهتوام با امید را برای مردم ایران بهارمغان بیاورد غیر ممکن میسازد. بیان این واقعیت بهمفهوم یآس و یا عدم نیروی انقلابی در ایران نیست بلکهسخن از پراکندگی این نیرو در بطن انقلابیون ایرانی است کهممکن است دوباره سکان انقلاب را به ارتجاع واگزار کنند.